تبليغاتX
Arta


























Arta

من کلی اومدم از گربه هام تعریف کردم همشو این بلاگفا پروند .... این بار سومه به خداااااااا میام تو وورد تایپ کنم .... *

 

دیروز کلی خسته بودم از باشگاه اومدم .... به مدت 40 دقیقه فقط به گربه ها غذا میدادم   بعد با خودم فکر کردم اخه اینا چه مشکلی دارن همرو باید تو کوچه غذا بدم ... حالا همشون که با هم نمیخورن بعضی وقتا به تعداد باید ظرف یکبار مصرف ببرم تمام باغچه تو کوچه میشه بشقاب اگر نه که همش تو سر هم میزنن ... پسر طلا هم که معرف حضورتونه گربه اصلی من که خیلی وقته دلش نمیخواد بیاد تو خونه فقط عشوه هاش برای منه . اون پسرو باید تو حیاط غذا بدی اگر نه قهر میکنه فقط کافیه 5 دقیقه غذا دیر بهش بدی راشو میکشه میره هر چی صداش میکنی نمیاد بعد که حنجرتو پاره کردی برمیگرده میگه ااااااااااااا با من بودی ؟ میاد غذا میخوره ..... به خدا کافیه یک گربه دیگه سرشو بکنه تو ظرف غذاش میره دراز میکشه سرشو میزاره رو دستش چشماشو میبنده سوووت میزنه که من که گشنم نیست ... به خدا من اینو اینطوری تربیت نکردممممم این رفت تو جامعه اینطوری شد .... کلا من با غذا دادن به حیوونا مشکل دارم مامانم میگه غریزه حیوونا رو بهم میزنی از بس لوس میکنی ....

 

شرکت نوشت .... تو شرکت ما قراره که اگه روزه هستی یا اینکه اگه نیستی غذاتو که ساندویچ یا یک چیزه کوچیکه به مدت 10 دقیقه بخوری میتونی یکساعت زودتر بری... از دیروز این قانونو برداشتند اقایون به این نتیجه رسیدند که کسی که روزه نیست غذا هم نخوره نمیتونه بره ..... حالا من که کلا چند روز روزه میگیرم تو این ماه .... ولی روزایی که روزه نیستم میخوام تظاهر کن از لجمممممم  به خدا اینجا با همه جااا فرق داره ....

| چهارشنبه 12 مرداد1390 | 12:34 | arta| |

یکهفته است به افتخار ورود عمو اینااا نرفتم ورزش میخوام امروز برم ولی حال ندارن خوابم میاااااد ....وای پریشب یک پاستایی درست کردم که نگو با خامه و قارچ خودم 3 تا بشقاب پر خوردم تازه فرداشم آوردم سر کاااار خلاصه من که آشپزیم خیلی خوب نیست این یکی خوب شده بود ... خوب جونم براتون بگه میخوام کمی غیبت کنم .... من کلا از این کارای خاله زنکی خوشم نمیاد کی چی گفت یا چرا گفت یا حرف ببرم ولی این موضوع اومده رو مخم ... میخوام یکبار بگم برای همیشه ..



ادامه مطلب
| سه شنبه 11 مرداد1390 | 10:59 | arta| |

عمو جان به همراه همسر و بچه هااا تشریف آوردن ....


ادامه مطلب
| یکشنبه 9 مرداد1390 | 11:27 | arta| |

دیشب 4تا از دوستام منو بردن بیرون به صورت سورپرایز برام تولد گرفتن خیلی خوب بود ....یک کیک خوشگل ... عکساشو میزارم




ادامه مطلب
| چهارشنبه 29 تیر1390 | 16:7 | arta| |

هوووورا امروز تولدمه .... چقدر زود میگذره ...الان یکسال از دوستی ما میگذره مصادف شده با روز تولدم ....امسال که کنارم نیست مسافرته خیلی هم دورههههه  ... ...از راه دور فقط یک اس ام اس عشقولانه تولد زده ....حالاا خداییش بهتر از این بود که یادش بره الببته دیروز که باهاش حرف زدم گفت امکان زنگ نداره خیلی .... ولی خووووب دیگه دله ... ... تولد من و داداشم 5 روز با هم فرق داره تولد من با پسر خاله هم یک روز برای جلوگیری از ترافیک تصادفی در این ماه پریشب تولد ما 3 تارو با هم گرفتن صرفه جویی بود در گرفتن عکسهای دسته جمعی و به جای دور ریختن 3 تا کیک خامه ای فقط نصف یکیو ریختیم بیرووون ...

| دوشنبه 27 تیر1390 | 11:18 | arta| |

چند وقت پیش سگهای دوستم مریض شده بودند با هم برده بودیمشون کلینیک فرمانیه ... یک خانومی اومده بود اونجا با 12 تا گربه همه این گربه ها رو توی خونه ازشون نگهداری میکرد همشونم از تو خیابون اورده بود ... بعد گربه ها هرکدومشون گنده و بزرگ من نمیدونم اینها با هم دعوا نمیکردن تو خونه ... همه این 12 تا رو آورده بود چکاپ همشون اسم داشتن .. از خانومه پرسیدم کسی مشکلی نداره با ایهمه گربه تو خونه گفت من تنها زندگی میکنم  خانم جوونی بود . یکم با خودم فکر کردم دیدم من که خودم تا خونه بابام اینها هستم که نمیتونم اینهمه گربه داشته باشم گربه داشتم تو خونه فقط 2 تا الانم دیگه خیلی تو خونه نمیان من فقط بهشون غذا میدم . اگر هم زمانی ازدواج کنم . اگه شوهرم خوشش نیومد من نمیتونم بازم گربه نگه دارم تو خونه ... پس باید حتما تنها باشی که بتونی حیوون داشته باشی .. تعداد مردهایی که دوست دارن تو خونه حیوون داشته باشن فکر کنم کم باشه .. نمیدونم ... ولی از این خانومه خیلی خوشم اومد .. کلا یک 5 سا@ تو کلینیک بودم ادمهای جالبی رو دیدم اونجا .... دیروز داشتم به گربه ها غذا میدادم .. یک گربه خوشگل سفید پشمالو خیلی ناز جدیدا اضافه شده به این گروه گربه که من بهش غذا میدم ... اینقدر خورده بود بعد ولو شده بود کنار خیابون پاشم اویزون کرده بود توی جوب واییییی این صحنه کلی خنده بود تا برم دوربین بیارم دیر شده بود ... از این صحنه ها میبینم کلی همش باید دوربین دستم باشه

| یکشنبه 22 خرداد1390 | 10:4 | arta| |

بعضی وقتا فکر میکنم نکنه اشتباه انتخاب کردم .... بعضی وقتا هم فکر میکنم خوب شاید من زیادی گیر میدم ... چرا اینروزا همش ناراضیم ؟ بعضی وقتا حسرت زندگی دیگرانو میخورم . شاید خیلی بچم ... بغض تو گلومه میخواد بزنه بیرون دلم شکسته ... مگه من چی میخوام از خدا ؟ با بچه ها قرار بیرون داشتیم ... به جاش رفت باشگاه دیر رسید خونه گفت بیام گفتم نه .... غذای سفارش داده بودم که دوست داشته باشه همه 2 تایی بدن و من تنها ساعت 12 شب بود داشتم برمیگشتم خونه همه دوستام گفتن میخوای بیایم دنبالت .. من اصلا نمیترسم شب برم خونه ... ولی گفتم بهش زنگ بزنم حداقل تا خونه حرف بزنیم ... خواب بود جواب نداد ... تمام راهو گریه کردم ... من که اینهمه تنهایی کشیدم ..خدایا .. من فقط توجه میخوام نه توجه زوری ... ازت هزار بار خواستم ... اگه این انتخاب من بده دوباره راهو برام باز نکن .... موبایلش شارژش تمم میشه توجه نمیکنه ... نصف روز خاموش میمونه ... منم که شکاکم به همه چی از جاهای دیگه چکش میکنم .... خونست ولی اهمیت نداره که گوشیشو بزنه به شارژ تو کاراش موندم ... بعضی وقتا کارایی میکنه ادم میمونه که دوست داره اینهمه ..بعضی وقتا بی توجه ... کمکم کن خدایااااا ... طاقت تنهایی ندارم ....


| دوشنبه 16 خرداد1390 | 13:47 | arta| |

مرسی برای همه کامنتهای قشنگتون برای من من واقعا دلم میخواد در رابطه با این مشکلی که دارم یکی کمکم کنه .... نمیدونم روانشناس مشاور یا هر چیزی میتونه کمکم کنه یا نه یا فقط خودم میتونم .


هر کس رمز نداره بگه .... دلم میخواد کمکم کنین اگه میتونین ....


ادامه مطلب
| سه شنبه 27 اردیبهشت1390 | 9:56 | arta| |

خستم خیلی هم خستم ..... باز اعصاب من ریخته به هم ... :( چراااااااا هیچکی منو دوست نداره ؟؟؟؟؟

| دوشنبه 19 اردیبهشت1390 | 14:42 | arta| |

این یکهفته همش تو خونه عین کوزت کار کردم دیر وقت خوابیدم صبح زود پا شدم رفتم شرکت نمیدونم این خوشگل کاریاااا کی تموم میشه .... دارم دنبال یک ژان وال ژان میگردم ... کسی هست بیاد منو نجات بده ؟ الانم که درهای اتاقو بردن رنگ کنن مگه میشه تو اتاق بود بدون در؟؟؟؟ 
| پنجشنبه 15 اردیبهشت1390 | 17:55 | arta| |

Design By : shotSkin.com